♥| رُمـآטּ خـونــِہ |♥

♥ رُمـآטּ هـآے زیـبـآ ♥

|♥|o__O|♥|

سلــــــام

قسمـت دربـاره وب حرفـامو زدم و اتمـام حجـت کردم

امـیدوارم اثـر کرده بـاشه : |

دیگـه همینـا . . . سعـی میکنم زود زود بـزارم ; )

انتقـادی ، پیشنـهادی چیـزی داشتیـن دریـغ نکـنین . . . میـشنوم :D

راستـی نظـرای گـهربـارتـونـو فقـط تو همـین پسـت بزارید : )

و در آخــر . . . خــــُOـــش بگـذره . . .

+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ساعت 21:2  توسط ♀  | 

رمـان عشق به توان 6



قســمت (3)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آذر ۱۳۹۱ساعت 16:8  توسط ♀ 

رمـان عشق به توان 6


قســمت (2)




ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۱ساعت 15:0  توسط ♀ 

رمـان عشق به توان 6

اولیــن رمـانو با ایـن شروع میکـنم چون خودم خیـلی دوسش دارم . . .


.: خلـاصه رمـان :.

يه اكيپ 3 نفره دختر که برای دانشگاه تو شیراز قبول شدن اما

خوابگاها همه پر بوده بعد مي گردن دنبال خونه كه به يه اكيپ 3 پسر برميخورن

كه اونام همين مشكلو داشتن ولي با اين تفاوت كه خونه پيدا كرده بودن

ولي شرط صابخونه كه يه پيرمرد تعصبي ايراني بوده متاهل بودن اوناس....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم آذر ۱۳۹۱ساعت 21:19  توسط ♀